سيد محمد باقر برقعى
3004
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
تو اى شب ! محرم محروم مايى * به دل دارى هزاران درد دلها بپايت اشك و خون جاريست چون سيل * قدم آهسته در اين آب و گلها * * تو يار و ياور واماندگانى * پناه رهروان زار و خسته رفيق و همدم بيچارگانى * انيس روح دلهاى شكسته * * تو اى شب سايهء لطف خدايى * مهين الهامبخش انبيايى تو استاد بزرگ شاعرانى * همه فرزانگان را رهنمايى * * به زير سايهء تو فكر شاعر * فروزان مىشود چون نور خورشيد قلوب انبيا در دامن تو * تهى گشته ز ريب و شك و ترديد * * بيا اى شب كه من هم چون تو هستم * يكى باشيم اندر سوز و در ساز وجود من بسان تو پر از رمز * وجود تو بسان من پر از راز * * مرا هم چون تو ، اى شب در زمانه * بسى افسانهها و داستانهاست نهان اندر ضمير من جهانيست * كه اندر آن زمينها ، آسمانهاست * * مرا هم در فضاى جان تاريك * فروزان اخترانى بىشمار است در اعماق دلم ماهى درخشان * نهان در پردهء ابر و غبار است * * مرا هم چون تو روحى باشد آرام * گريزان است از هر هاىهويى در آن تنها زبان عشق گوياست * كه با دلدار دارد گفتگويى * * شبا ، من هم شبى همچون تو باشم * شبى آرام و تاريك و مهآلود برآيد صبح من آن دم كه يكسر * شود عمر عزيزم محو و نابود